تا آخر شعر را لطفا بخوانید و بعد نظر بدهید . حتی در دلتان
آب گل آلود صفایی نداشت گل شدم از عرش فرود امدم
زندگیم هیچ بهایی نداشت من به چه علت به وجود آمدم
شعله بدم دود شدم سوختم آرد مهیا الک آویخته
هیچ نفهمیدم از این زندگی تف به تو ای ذهن به هم ریخته
ساز مخالف بزنی بی درنگ نام تو از لوح قلم میخورد
عشق طبیبیست مسیحا نفس حالم از این حرف به هم میخورد
گم شده گرمای لب رومئو در عرق سرد تن ژولیت
صحنه از این صحنه رمانتیک تر ؟ بوسه ی روحی ز لب اسکلت
بی تو مسیحم به صلیب دروغ معجزه ای کن دم گیرای من
کودک دامان تو را میکشند مریم قدیسه ی رویای من
باز دو طاووس نر و ماده را بهر هوس در قفس انداختند
شهوت شب خورده نتیجه چه بود ؟ جوجه ی زشتی که پس انداختند
لبهایت
وقتی حرف میزنی
کار قند شکن را میکنند
سارقان ادبی
به بهانه ی مرگ مولف آثارم را
بین خودشان انحصار ورثه کردند
خانم چرا من باید قبض برق نگاهتان را بپردازم ؟
چشمانتان را واکس زده اید ؟!
خیلی برق میزنند
آفتاب نگاهت برف چشمانت را آب میکند
اینگونه است که اشک میریزی
ناقوس مردمک در کلیسای چشمتان
بی صدا
تکان میخورد
خواهر روحانی
التماس دعا
امروز باد شدیدی میوزد
بیرون نرو
میترسم گرد باد ایجاد کنی
سر خاکم گریه نکردی
عرق ریختی
قول میدهم سر خاکت
مست بیایم
شب عید امسال ما عکس مرغ ماهی خوار بر سر سفره میگذاریم
من روز ها به دیدن ابلیس میروم
شبها دلم برای خدا تنگ میشود
گر با خبر شوند ردیف غزل تویی
بین تمام قافیه ها جنگ میشود
شبی که رنگ رخت چون دم شفق بر گشت
دلم به بدرقه ات آمد و دمق بر گشت
تو روی صفحه ی بعدی نشستی و خوشحال
ولی ز بخت بدت باد زد ورق بر گشت
اگر ذهنت همش اشغاله
ساده ست
براش پشت خطی بگیر
دکتر هر کاری کرد دنده ام جا نرفت
خلاصم کرد
سنگ قبر مرا که میشو یی مواظب باش
" هو الباقی "
پاک نشود
روزهای تقویم را هر چه ورق میزنم
شب تولدم را پیدا نمیکنم
بهت تبریک می گم بانو دارن مادر می شن چشمات
اما ...
وقتی به عشقت می رسی به کسی فکر نکن
معلوم شد که من شبها در خواب راه می روم
بیچاره پسر همسایه
دیگر به حرف من گوش ندهد
می خواهد بگوید :
از هیچ چیزخبر ندارد
وتو
صد و پانزدهمین سوره ی قرانی که دفعتا نازل شدی
و تدریجی بزرگ می شوی
من در هررکعت از نمازم
تورا می خوانم
اگر خدا جای حضرت ادم اول تو را میافرید
شیطان قبل از همه سجده میکرد
تا معشوق فقط چند قدم فاصله داشت
که ناگهان یک لنگه کفش همه چیز را خراب کرد
"خانوما تو رو خدا سوسکا رو نکشین"
لطفا
پایتان را از روی خرخره ی
سنگ قبر من بردارید.
من آسم دارم
كه با هر شعله ميرقصند مار و افعي و عقرب
مامان بانو اسير چنگ چشماتم چرا ماتن
دو تا نيلوفر آبي كه تو تالاب پلكاتن
عروسيه مامان بانو ولي تالارشون گوره
منم دامادشو رختم كفن با عطر كافوره
هوا سرده صداي ضجه ي بارون مياد بيرون
درو وا كن بذار بارون بياد تو سردشه بارون
تو مغزم مورچه ها با هم شرو كردن به را رفتن
زمين داغه يكي زير زمينو كم كنه لطفا
براي استخونام در گذاشتن رو به هم بازن
گمونم مورچه ها از استخونام برج ميسازن
عجب باهوشه اين مورچه پيانو ساخته از دنده
براي سيم گيتارش رگاي قلبمو كنده
داره از مرز سنگ قبر بيرون ميزنه دودش
الان ميريزن اينجا من با وحشت ميگم اين بودش ...
... كه!راستي تو كدومي ؟ سيب يا حواي افسرده
يا زالو بودي انداختم تو اين رگهاي خون مرده
او را نميديد اما حضورش را حس ميكرد .
چند لحظه بعد ...
وقتي از اتاق خارج شد مرد بالاي سر جنازه ي خودش ايستاده بود
او را ميديد اما چيزي را حس نميكرد
یعنی خدا گریه میکند
و وقتی آفتاب میتابد
یعنی خدا میخندد
اما به تازگی فهمیده ام
وقتی تو میخندی
ابر از شوق میبارد
و وقتی تو گریه میکنی
آفتاب از غصه میسوزد
لعنت به تو خدای زمینی که اعتقاداتم را به هم ریختی
و وقتی میخواست مرا بخنداند میگفت :"دوستت دارم "