می دوزم به دیوار ِ خانه ی همسایه ی دیوار به دیوار
و دیوار به دیوار نقل می شوم
من که سینه به سینه دفن می شدم
چشمم را
می دوزم به تنگ چشمی سوزن انتظار
تنم مدتی ست
سوزن سوزن می شود
چشمم را
می دوزم تا فرشی چشم بافت
قاب کنم به دیوار همسایه ی دیوار به دیوار بکو بم
که روزهاست
احساس می کنم
سنگ ها روی شانه ی هم دیوار می سازند
تا روی سر من خراب شوند
و دیوار به دیوار دفن شدم
تا سینه به سینه نقل شوم
رابطه ای مستقیم بین فاجعه با محبت وجود دارد
هر چه فاجعه بزرگتر
محبت بیشتر!!!!
شاید بخاطر همین رابطه
..
..
....
"رابطه ی ما به فاجعه تبدیل شد"
"و خب هر فرضی استثنایی دارد و رابطه ی ما ..."
تا...
سینه خیز بدرقه اش کند
هر چند...
خاک آرام به گوشش می خواند:
هیچ احتیاجی به لگد کوب کردن تقدیر نیست
"کسی که می رود بر نمی گردد!!!"
پوز خندی می زند باد
زاغ راست می گفت:
"همه دارند بر می گردند"